ترجمه "Burst" به فارسی
نقطه شروع, انفجار, شلیک بهترین ترجمه های "Burst" به فارسی هستند.
Burst
-
نقطه شروع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Burst " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
burst
verb
noun
دستور زبان
An instance of, or the act of bursting. [..]
-
انفجار
nounIt was a city bursting with a unique vitality.
آنجا شهری بود که با تحرک و فعالیت بی نظیری در حال انفجار بود.
-
شلیک
nounAt this, Nell burst into such a roar of laughter as might have been heard across the way.
با این کار، نل شلیک خنده را سر داد چنان که میشد صدای او را در پلکان شنید.
-
ترکیدن
verbHer heart was pounding, and her lungs were bursting
قلبش به شدت میزد و ریههایش در حال ترکیدن بود.
-
ترجمه های کمتر
- رگبار
- شکفتن
- تجلی
- ترکش
- ترکش ،ترکیدن، شکفتن، منفجر شدن، از هم پاشیدن
- طغیان
- پکش
- پکیدن
- کفتن
- ترکاندن
- شکوفایی
- تلاشی
- (در مورد تیراندازی با سلاح های خودکار) رگبار
- آتش پی درپی
- از هم باز شدن
- از هم پاشی
- از هم پاشیدن
- بیرون ریزی
- زدن زیر خنده (یا گریه)
- زیاد بودن
- سرشار بودن (از محبت یا غم و غیره)
- شلیک متوالی
- فراوان بودن
- منفجر شدن
- ناگهان بیان کردن
- ناگهان و با پویایی رفتن (یا آمدن یا آغازیدن و غیره)
- وفور داشتن
- کاملا پر بودن
تصاویر با "Burst"
عباراتی شبیه به "Burst" با ترجمه به فارسی
-
انفجار · ترکیدن · شیوع · منفجر شدن
-
فوران خلاقیت
-
انفجار پرتوی گاما
-
جوانهزنی · شكفتن جوانه
-
انفجار · ترکیدن · شیوع · منفجر شدن
-
انفجار · ترکیدن · شیوع · منفجر شدن
-
انفجار · ترکیدن · شیوع · منفجر شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن