ترجمه "Calculate" به فارسی
محاسبه کردن, محاسبه, محاسبه کردن بهترین ترجمه های "Calculate" به فارسی هستند.
-
محاسبه کردن
And they calculated the most likely place you'd go to sell the drugs.
و محتمل ترين مکان در فضا رو محاسبه کردن جاييکه شما مي خواستيد مواد رو بفروشيد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Calculate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(transitive) (mathematics) To determine the value of something or the solution to something by a mathematical process. [..]
-
محاسبه
nounI can't calculate the final cost without first discussing it with our contractors.
نمی توانم هزینه نهایی را بدون اینکه ابتدا آن را با پیمانکارهایمان بررسی کنم، محاسبه نمایم.
-
محاسبه کردن
verbAnd they calculated the most likely place you'd go to sell the drugs.
و محتمل ترين مکان در فضا رو محاسبه کردن جاييکه شما مي خواستيد مواد رو بفروشيد
-
آماردن
-
ترجمه های کمتر
- آماریدن
- انگشتن
- شمردن
- (در اثر محاسبه) برداشت کردن
- (گویش محلی) فکر کردن
- اطمینان کردن به
- برآورد کردن
- براورد کردن
- تخمین زدن
- تمایل داشتن (به انجام کاری)
- حساب کردن
- در نظر داشتن
- در نظر گرفتن
- شرط بستن
- متکی بودن بر
- منظور داشتن
- منوط بودن
- نتیجه گرفتن
- وابسته بودن
- پیش بینی کردن
تصاویر با "Calculate"
عباراتی شبیه به "Calculate" با ترجمه به فارسی
-
حسابگر · ماشین حساب (رجوع شود به calculator) · محاسب
-
ماشین حساب
-
(پزشکی) ناشی از وجود سنگ سانه یا سنگ ریزه در اندام ها یا روی دندان ها · دارای سنگ سانه
-
حیله گر · مبنی برحساب یاشماره · مبنی برمحاسبه
-
mhasbh · آمارش · برآورد · برداشت (در اثر محاسبه) · تامل · تعمق · حساب · رشته کامپیوتر · محاسبات · محاسبه · محاسبه ارزش سرمایه · پیش اندیشی (به ویژه اگر از روی خودپرستی باشد) · پیش دستی
-
حسابگر · حیله گر · خودخواه و مزور · محیل · مکار · نیرنگ باز
-
رایانهها · ماشينهاي حساب · کامپیوترها
-
محاسبه سود هر سهم