ترجمه "calculation" به فارسی
محاسبه, حساب, محاسبات بهترین ترجمه های "calculation" به فارسی هستند.
(mathematics) (uncountable) The act or process of calculating. [..]
-
محاسبه
nounact or process of calculating [..]
I can't calculate the final cost without first discussing it with our contractors.
نمی توانم هزینه نهایی را بدون اینکه ابتدا آن را با پیمانکارهایمان بررسی کنم، محاسبه نمایم.
-
حساب
nounStu had turned down the athletic scholarship and had gone to work in the calculator factory.
از بورسیه ورزشی چشم پوشید و در کارخانه ماشین حساب مشغول به کار شد.
-
محاسبات
nounHe did some mental calculation and came up with the figure of three months.
وی کمی محاسبات فکری به عمل آورد و به رقم سه ماه رسید.
-
ترجمه های کمتر
- برآورد
- mhasbh
- آمارش
- تامل
- تعمق
- برداشت (در اثر محاسبه)
- رشته کامپیوتر
- محاسبه ارزش سرمایه
- پیش اندیشی (به ویژه اگر از روی خودپرستی باشد)
- پیش دستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " calculation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
محاسبات
He did some mental calculation and came up with the figure of three months.
وی کمی محاسبات فکری به عمل آورد و به رقم سه ماه رسید.
تصاویر با "calculation"
عباراتی شبیه به "calculation" با ترجمه به فارسی
-
محاسبه کردن
-
حسابگر · ماشین حساب (رجوع شود به calculator) · محاسب
-
ماشین حساب
-
(در اثر محاسبه) برداشت کردن · (گویش محلی) فکر کردن · آماردن · آماریدن · اطمینان کردن به · انگشتن · برآورد کردن · براورد کردن · تخمین زدن · تمایل داشتن (به انجام کاری) · حساب کردن · در نظر داشتن · در نظر گرفتن · شرط بستن · شمردن · متکی بودن بر · محاسبه · محاسبه کردن · منظور داشتن · منوط بودن · نتیجه گرفتن · وابسته بودن · پیش بینی کردن
-
(پزشکی) ناشی از وجود سنگ سانه یا سنگ ریزه در اندام ها یا روی دندان ها · دارای سنگ سانه
-
حیله گر · مبنی برحساب یاشماره · مبنی برمحاسبه
-
حسابگر · حیله گر · خودخواه و مزور · محیل · مکار · نیرنگ باز
-
رایانهها · ماشينهاي حساب · کامپیوترها