ترجمه "Capacitor" به فارسی
خازن, خازن, انباره بهترین ترجمه های "Capacitor" به فارسی هستند.
Capacitor
-
خازن
Dr. Stockman should be inventive enough to reassemble the arc capacitor.
دکتر استیکمن باید بتونه خازن کمانی رو دوباره بازسازی کنه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Capacitor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
capacitor
noun
دستور زبان
(electronics) An electronic component capable of storing an electric charge; especially one consisting of two conductors separated by a dielectric. [..]
-
خازن
nounelectrical component used to store energy for a short period of time
Dr. Stockman should be inventive enough to reassemble the arc capacitor.
دکتر استیکمن باید بتونه خازن کمانی رو دوباره بازسازی کنه.
-
انباره
-
(برق) اندوزه
-
ترجمه های کمتر
- برق گنجان
- ظرفیت خازنی
- گنجان (condenser هم می گویند)
تصاویر با "Capacitor"
عباراتی شبیه به "Capacitor" با ترجمه به فارسی
-
الکترولیتی · خازن الکترولیتی
-
(الکترونیک) خازن کوپلینگ (coupling) · خازن بندآر (مسدود کننده)
-
خازن کنارگذر
-
خازن متغیر
-
خازن تانتالیوم
-
ترانسفورماتور ولتاژ خازنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن