ترجمه "Chart" به فارسی

نمودار, چارت – نمودار, نمودار بهترین ترجمه های "Chart" به فارسی هستند.

Chart
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نمودار

    Noun

    Charting a neural network isn't a slapdash proposition, Olivia.

    نمودار یه شبکه عصبی یه قضیه الکی و بی دقت نیست الیویا

  • چارت – نمودار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Chart " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

chart verb noun دستور زبان

A map for a very particular purpose, such as shipping or aeroplanes/airplanes, showing information useful for that purpose and ignoring most other information. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نمودار

    noun

    A graphic or diagram that displays data or the relationships between sets of data in pictorial rather than numeric form.

    This is his chart, which is not quite published yet.

    این نمودار او است که هنوز منتشر نشده است.

  • نقشه

    noun

    So maybe you should get some new charts.

    پس شايد بايد نقشه ي جديد درست کني.

  • جدول

    But in five years' time, computers will be off this chart.

    اما در عرض پنج سال، رایانه ها از این جدول خارج خواهند شد.

  • ترجمه های کمتر

    • نگاره
    • ترسیمه
    • دیاگرام
    • کروکی
    • گراف
    • تابلو
    • (در مورد آینده و عمل و غیره) طرح ریختن
    • (عامیانه) فهرست پرفروش ترین صفحات موسیقی (معمولا جمع)
    • با نقشه یا نمودار (و غیره) نشان دادن
    • به صورت نمودار درآوردن
    • ترسیم کردن
    • خطمشی تعیین کردن
    • زیگ (زیج)
    • نقشه (به ویژه نقشه ی دریا نوردی یا هوانوردی - نقشه ی جغرافی می شود: map)
    • نقشه کشیدن
    • نقشه ی جغرافیایی زمینه خالی که روی آن اطلاعاتی را نگاشته یا ترسیم کرده اند
    • نگاره کردن

تصاویر با "Chart"

عباراتی شبیه به "Chart" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Chart" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه