ترجمه "Combination" به فارسی

ترکیب کردن, ترکیب، آمیزش, ترکیب بهترین ترجمه های "Combination" به فارسی هستند.

Combination
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترکیب کردن

    I combined Major Briggs'tattoo with the Log Lady's.

    من خاکوبی سرگرد " بریگز " رو با مال خانمی که کنده دستشه ترکیب کردم

  • ترکیب، آمیزش

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Combination " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

combination noun دستور زبان

The act of combining, the state of being combined or the result of combining. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترکیب

    noun

    way of selecting things out of a group where order does not matter

    That's a much more meaningful combination, a more powerful combination.

    هر چه قدر این ترکیب پر معنا است، پر قدرت تر نیز هتست.

  • تلفیق

    Take all of that data, combine it, and this map is what you get.

    همه اون داده ها را گرفته و تلفیق کنید، و این نقشه ای است که بدست می آورید.

  • مخلوط

    He demanded that I not combine the two.

    او خواستار شد که من نه آن دو تا را مخلوط کنم.

  • ترجمه های کمتر

    • اجتماع
    • همامیزه
    • همبست
    • همجوش
    • همگیری
    • آمیزه
    • ائتلاف
    • اتحادیه
    • ( در ترکیبات) ترکیب
    • (در مورد قفل های نمره ای) رمز
    • (ریاضی)هماوند
    • (شیمی) آمیزش
    • ترکیب شیمیایی
    • ترکیب- ادغام- اتحاد
    • ردیف نمرات
    • زیر شلواری و زیر پیراهنی یکپارچه
    • زیرپوش یک تکه
    • فراهم نهی
    • موتور سیکلت یدک دار

عباراتی شبیه به "Combination" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Combination" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه