ترجمه "combinative" به فارسی
ترکیبی, همامیزشی, هماوند بهترین ترجمه های "combinative" به فارسی هستند.
combinative
adjective
دستور زبان
Of, pertaining to, or resulting from combination. [..]
-
ترکیبی
adjectiveThere's a combination lock, with numbers, and I can't see them.
یه قفل ترکیبی هست ، با اعداد و من نمی تونم ببینمشون.
-
همامیزشی
-
هماوند
-
ترجمه های کمتر
- همبسته
- همبستی
- ترکیب پذیر
- همبست پذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " combinative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "combinative" با ترجمه به فارسی
-
و هدرک عمج ار کچ ود غلبم( هدش بیکرت مه اب یاهکچ)نتشون کچ کی یور
-
گواهی حمل مشترک
-
برابر
-
ترکیبی
-
دروگرهای مرکب
-
جزتامهای مختلط
-
ترکیبهای دارویی
-
ترکیب شده · هدش بيكرت · کل، مجموع، سرجمع، ، درهم کرد،
اضافه کردن مثال
اضافه کردن