ترجمه "Cutoff" به فارسی

قطع جریان, قطع, انقطاع بهترین ترجمه های "Cutoff" به فارسی هستند.

Cutoff
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطع جریان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Cutoff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

cutoff noun دستور زبان

The point at which something terminates or to which it is limited. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطع

    My dad obviously caught a whiff and cutoff my allowance.

    بابام متوجه شد و پول تو جيبيم رو قطع کرد

  • انقطاع

  • محدودیت

  • ترجمه های کمتر

    • حد
    • نوراهابه
    • بریدن
    • شیر
    • برش
    • میزان
    • (در سیلندر موتور)قطع جریان
    • (راه) میان بر
    • (شلوار جین که با قیچی از بالای زانو بریده اند) جین کوتاه شده
    • (مسیر جدیدی که در اثر حفاری یا سیل برای رودخانه ایجاد می شود) نوراهاب
    • انقطاع- توقف- درنگ
    • راه بند
    • طریقه اقتصادی
    • قطع جریان
    • وابسته به حد یا محدودیت

عباراتی شبیه به "Cutoff" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Cutoff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه