ترجمه "Dimension" به فارسی
ابعاد, بعد, اندازه بهترین ترجمه های "Dimension" به فارسی هستند.
-
ابعاد
All such questions are utterly inappropriate for a mind created with an idea of only three dimensions.
این مسائل در خور ذهنی که توانائی ادراک ابعاد ثلاثه را دارد نیست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Dimension " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A single aspect of a given thing. [..]
-
بعد
noun adverbAn attribute that further defines an entity.
They have to move an arm in three dimensions.
آنها باید بازو رو در تصویر سه بعد تکان بدن.
-
اندازه
nounThis globe was alive a vibrating ball without fixed dimensions.
این کره گلوله جاندار و لرزانی بود که اندازه معین و محدودی نداشت.
-
ابعاد
All such questions are utterly inappropriate for a mind created with an idea of only three dimensions.
این مسائل در خور ذهنی که توانائی ادراک ابعاد ثلاثه را دارد نیست.
-
ترجمه های کمتر
- فرامون
- دیمانسیون
- سویگان
- جنبه
- میزان
- گستردگی
- پیمانه
- خواص
- شهرت
- درجه
- مقدار
- مقام
- اهمیت
- (جمع) ابعاد
- (رابطه ی دو چیز با هم در شرایط خاص) مایش
- (ریاضی) دورامون
- (معمولا جمع) گسترش
- (مهجور - معمولا جمع) شکل
- (وابسته به سنگ و چوب و غیره که به اندازه ی معینی بریده شده باشد) بریده
- (چوب یا سنگ و غیره) به اندازه های معین بریدن یا ساختن
- بعد (ریاضی و فیزیک)
- دیمانسیون شده
- دیمانسیون کردن
- ساخته
- سویگان ها
- سویگان کردن
- فرامون شده
- فرامون ها
- فرامون کردن
- فضای ان بعدی
عباراتی شبیه به "Dimension" با ترجمه به فارسی
-
بعد سوم · بعد سوم (بعد اول و دوم طول و عرض و بعد سوم ژرفا است) · راستینی · ستبری · عمق · واقع مانندی · کلفتی
-
ابعاد · اندازه
-
ابعاد اصلی شغل
-
بعد فراکتالی
-
(فیزیک - نظریه ی نسبیت) بعد چهارم (سه بعد اول : درازا و پهنا و ژرفا) · بعد زمان · بعد چهارم
-
سطح بعد