ترجمه "Drain" به فارسی

کفشور, زهکشی, زیرآب بهترین ترجمه های "Drain" به فارسی هستند.

Drain
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کفشور

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Drain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

drain verb noun دستور زبان

Something consuming resources and providing nothing in return. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زهکشی

    noun

    We've had to drain the soil below the fountain.

    مجبور شدیم خاک زیر فواره رو زهکشی کنیم

  • زیرآب

  • ناودان

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • درن
    • جوبه
    • زهاب
    • سرکشیدن
    • جوی
    • (احساسات یا انرژی یا منابع و غیره) تهی شدن یا کردن
    • (از ظرف) آشامیدن
    • (به تدریج آب چیزی را) خالی کردن
    • (جراحی - لوله و غیره که در محل جراحی یا زخم می گذارند تا چرک و آب از طریق آن خارج شود) فتیله ی زخم
    • (رودخانه و دریاچه) آبکشی کردن
    • (مهجور) پالایه کردن
    • (ناحیه ای را از آب) تخلیه کردن
    • (کم کم) ناپدید شدن
    • آب رو
    • آب گذر
    • آبکشی شدن
    • تحلیل رفتن
    • تخلیه شدن به
    • ته کشیدن
    • تهی ساختن
    • راه آب
    • ریختن به
    • زه کش
    • زه کشی کردن
    • زهکشی کردن
    • زیرآب زدن
    • سست کردن
    • صافی کردن
    • فیلتر کردن
    • ناتوان کردن
    • کاهش گر
    • کشیدن (آب چیزی)
    • کم توان شدن

تصاویر با "Drain"

عباراتی شبیه به "Drain" با ترجمه به فارسی

  • از بین بردن انرژی · از دست دادن انرژی
  • فرار مغزها · فرار مغزها (مهاجرت افراد هوشمند و تحصیل کرده از کشور)
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • خيشهاي زهكشي · خیشهای زیرزمینی · گاوآهنهای زیرزمینی
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
اضافه کردن

ترجمه های "Drain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه