ترجمه "Element" به فارسی

عنصر, پاره شغل, عنصر بهترین ترجمه های "Element" به فارسی هستند.

Element
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عنصر

    noun

    Great art can't exist without a moral element.

    هنر بزرگ بدون یک عنصر اخلاقی نمیتواند زنده بماند.

  • پاره شغل

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Element " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

element noun دستور زبان

One of the simplest or essential parts or principles of which anything consists, or upon which the constitution or fundamental powers of anything are based. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عنصر

    noun

    A unit of information within a markup language that is defined by a tag, or a pair of tags surrounding some content, and includes any attributes defined within the initial tag.

    Great art can't exist without a moral element.

    هنر بزرگ بدون یک عنصر اخلاقی نمیتواند زنده بماند.

  • آخشیج

    noun

    alchemy: one of the four basic building blocks

  • ماده

    adjective noun

    Several of these nutrients are essential chemical elements:

    برخى از اين مواد مغذى عناصر شيميايى اساسى هستند:

  • ترجمه های کمتر

    • جسم
    • عامل
    • آتش
    • المان
    • سازه
    • ماتریکس
    • مولفه
    • توپی
    • بیخ
    • (ارتش) رکن
    • (الکترونیک) المنت
    • (در برخی ماشین های تحریر) گوی (که روی آن حروف حک شده است)
    • (درماتریس) درآیه
    • (ریاضی) بنیاد
    • (شیمی - کامپیوتر) عنصر
    • (فلسفه) اسطقس 2
    • (هر یک از این چهار عنصر به عنوان زیست گاه هر موجود) محیط طبیعی
    • (هر یک از چهار عنصر آب
    • (کلیسا) نان و شراب (در عشای ربانی)
    • اصل (اصول)
    • بن ساز
    • بن پار
    • بنست (بن + است)
    • جز 0
    • عنصر شیمیایی
    • عنصر عملیاتی
    • مبنا (مبانی)
    • محیط دلخواه
    • محیط مناسب (بیشتر به صورت : in )or out( of one's element)
    • مفتول داغ شو
    • هوا و خاک که در قدیم همه ی اجسام را متشکل از آن می دانستند) آخشیج
    • کنشگر 1

تصاویر با "Element"

عباراتی شبیه به "Element" با ترجمه به فارسی

  • عنصر معماری
  • ابرژنها · دوز ژن · دوزاژ ژن · عناصر ترانهادني · پليژنها · ژنها
  • كودهاي شيميايي تكميلي · كودهاي شيميايي عنصر فرعي · كودهاي شيميايي عنصر کمياب · کودهای شیمیایی ریزمغذی
  • ریزمغذیها · عناصر کمیاب · عنصر کمیاب
  • عناصر واسطه
  • عناصر چهارگانه
  • مقدار ناچیز و غیر قابل اندازه گیری · مقدار کم · مواد حیاتی برای گیاه و جانور ولی به مقدار بسیار کم
  • عناصر مداری
اضافه کردن

ترجمه های "Element" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه