ترجمه "elementary" به فارسی

ابتدایی, مقدماتی, اولیه بهترین ترجمه های "elementary" به فارسی هستند.

elementary adjective دستور زبان

Relating to the basic, essential or fundamental part of something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابتدایی

    adjective

    I've seen seven children through their elementary years.

    هفت بچه رو در طول سالهای ابتدایی شون دیدم.

  • مقدماتی

    adjective

    I never saw her make an elementary mistake.

    هیچوقت ندیدم که یک اشتباه مقدماتی بکند...

  • اولیه

    all he has to say is that they lacked elementary knowledge

    تمام چیزی که او نیاز دارد بگوید این است که آنها کمبود اطلاعات اولیه دارند

  • ترجمه های کمتر

    • بنیادی
    • اساسی
    • ساده
    • آغازین
    • بدیهی
    • رجوع شود به elemental
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " elementary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "elementary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "elementary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه