ترجمه "Equipment" به فارسی

تجهیزات, تعهدات, تجهیزات بهترین ترجمه های "Equipment" به فارسی هستند.

Equipment
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تجهیزات

    Equipment for the maintenance and repair of machines, vehicles, buildings, etc

    تجهیزات مخصوص نگهداری و تعمیر ماشین‌ها، وسایل نقلیه، ساختمان‌ها و غیره

  • تعهدات

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Equipment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

equipment noun دستور زبان

The act of equipping, or the state of being equipped, as for a voyage or expedition. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تجهیزات

    یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا

    With brain scanning equipment, we can see which part of the brain is handling a particular task.

    تجهیزات اسکن مغزی بـه مـا نشـان مـیدهند کـه کـدام قسمت مغز مسئول کدام مسئولیت خاص است.

  • وسایل

    He was not equipped for such important work

    این مرد برای کاری بدان اهمیت وسایل کافی در اختیار نداشت

  • ابزار

    noun

    We have only a little more equipment necessary for research,

    ما فقط به یه ابزار کوچیک برای تحقیقات نیازداریم

  • ترجمه های کمتر

    • اسباب
    • دانش
    • ماشينآلات
    • آمایش
    • تاسيسات
    • بساط
    • توانایی
    • (استعدادها و توانایی های فردی) قدرت
    • (وسایل و ابزار ترابری) ترابرگان
    • آماده سازی
    • ادوات كشاورزي
    • اسباب و آلات
    • افزار (افزارگان)
    • افزارمند سازی
    • تجهیز (تجهیزات)
    • دستگاه (ها)
    • ساز و برگ
    • لوازم آشپزخانه
    • مجهز سازی
    • واگن و لوکوموتیو

تصاویر با "Equipment"

عباراتی شبیه به "Equipment" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Equipment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه