ترجمه "Establish" به فارسی
تاسیس کردن, ساختن, اقامه کردن بهترین ترجمه های "Establish" به فارسی هستند.
Establish
-
تاسیس کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Establish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
establish
verb
دستور زبان
(transitive) To make stable or firm; to confirm. [..]
-
ساختن
verbIt was while he was establishing residence there that he had run into Conrad Morgan.
او در حال ساختن یک خانه شخصی برای خودش بود که وارد مسائل کن راد مور گن شد.
-
اقامه کردن
verb -
ایجاد کردن
VerbHow do we establish a good relationship with anyone?
اما چگونه میتوان چنین رابطهای را ایجاد کرد؟
-
ترجمه های کمتر
- برقرار کردن
- تثبیت کردن
- جایگزین کردن
- استوانیدن
- بنانهادن
- فرنودن
- ندركرياد
- پاگرفتن
- (شهرت یا نظریه یا رسم و غیره) به ثبوت رساندن
- (قانون یا نظامنامه و غیره) مقرر کردن
- (گیاه شناسی) بومی شدن
- استوار کردن
- بنا نهادن
- بنيان نهادن
- بنیاد نهادن
- به وجود آوردن
- تاسیس کردن
- تشکیل دادن
- ثابت کردن
- جایگزین شدن
- راستاد کردن
- ریشه دار شدن
- ریشه دار کردن
- ریشه دواندن
- قایل شدن
- محقق کردن
- مستقر کردن
- وضع کردن
- پابرجا کردن
- پاگیر شدن
- پایدار کردن
- پایه گذاری کردن
- پی افکندن
عباراتی شبیه به "Establish" با ترجمه به فارسی
-
نمای آغازین
-
جنگلزایی · جنگلکاری · پایهگذاری جنگل
-
تعیین استاندارد – تعیین شاخص ها
-
معیار تعیین شده
-
خود را تثبيت كردن · مستقر شدن
-
متداول تر، پذیرفته شده تر
-
عهدنامهٔ تدوین قانون اساسی اتحادیهٔ اروپا
-
کلیسای رسمی (در کشور بخصوص)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن