ترجمه "established" به فارسی
انجام شده, فاضل, محرز شده بهترین ترجمه های "established" به فارسی هستند.
established
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of establish . [..]
-
انجام شده
adjectiveStudies have already established the negative effect of air pollution on health.
مطالعاتی درباره اثرات منفی آلودگی هوا بر سلامت افراد انجام شده است.
-
فاضل
adjective -
محرز شده
Russian orbital entry is established.
ورود به مدار ماهواره روسی ، محرز شد
-
ترجمه های کمتر
- مسلم
- کامل شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " established " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Established
-
تثبیت شده
In both cases the conditions of agriculture are firmly established;
در هر دوی این موارد، اوضاع کشت و زرع کاملاً تثبیت شده بود و یا هست.
-
تعیین شده
عباراتی شبیه به "established" با ترجمه به فارسی
-
نمای آغازین
-
جنگلزایی · جنگلکاری · پایهگذاری جنگل
-
تعیین استاندارد – تعیین شاخص ها
-
معیار تعیین شده
-
خود را تثبيت كردن · مستقر شدن
-
متداول تر، پذیرفته شده تر
-
عهدنامهٔ تدوین قانون اساسی اتحادیهٔ اروپا
-
کلیسای رسمی (در کشور بخصوص)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن