ترجمه "Fashion" به فارسی

متداول, مد, طرز بهترین ترجمه های "Fashion" به فارسی هستند.

Fashion
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متداول

    Most of them prefer the two step, especially the young, with whom it is the fashion.

    اکثرشان رقص دو استپ را ترجیح میدهند، مخصوصا جوانان که این رقص در میانشان متداول است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Fashion " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

fashion verb noun دستور زبان

(countable) A current (constantly changing) trend, favored for frivolous rather than practical, logical, or intellectual reasons. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مد

    noun

    current (constantly changing) trend, favored for frivolous rather than practical, logical, or intellectual reasons [..]

    So again, it's not about the changing fashions, changing theories.

    پس بازهم , این تغییر مد یا تغییر نظریه نیست.

  • طرز

    noun

    Why are you idling in this disgraceful fashion?

    چرا با این طرز زننده و ولگردی میکنی؟

  • روش

    noun

    not, in short, in that brief, dry fashion.

    خلاصه نه این جور، نه با این روش خشک و رسمی.

  • ترجمه های کمتر

    • ساختن
    • شیوه
    • رسم
    • سبک
    • شکل
    • ساخت
    • ادب
    • گونه
    • نوع
    • چگونگی
    • قسم
    • نحوه
    • (به روش خاصی) ساختن
    • (مهجور) ابداع کردن
    • (نادر) نوع
    • از کار درآوردن
    • باب روز
    • درست کردن
    • دیسدار کردن
    • شکل دادن به
    • مد، سبک، طرز، روش، شکل
    • هرچیز (به ویژه جامه) که طبق مد روز باشد
    • چیز مرسوم (یا رایج)

عباراتی شبیه به "Fashion" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Fashion" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه