ترجمه "Flaw" به فارسی
ناقص کردن، معیوب کردن, کاستی, خدشه بهترین ترجمه های "Flaw" به فارسی هستند.
Flaw
-
ناقص کردن، معیوب کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Flaw " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
flaw
verb
noun
دستور زبان
A crack or breach, a gap or fissure; a defect of continuity or cohesion. [..]
-
کاستی
nounand get a feeling for any flaws in your design, is to act it out.
و پی بردن به کاستی های طرحتون اینه که خود شما اون نقش رو بازی کنید.
-
خدشه
nounThe system may be flawed at times, Mr. Feb-blueberry.
سيستم ممکنه دچار خدشه شوددر مواقعي ، اقاي فب بلوبري
-
نقص
I've had the flaws bred out of me.
بار اومدنم با عيب و نقص هايي همراه بود.
-
ترجمه های کمتر
- عیب
- درز
- شکست
- آک
- توفند
- بوران
- ضعف
- تندباد
- نقیصه
- شکستگی
- قصور
- شکاف
- کمبود
- (حقوق) عیب فنی
- (چینی و شیشه و الماس و غیره) ترک
- آسیب دیدگی
- آهومند کردن یا شدن
- آکمند کردن یا شدن
- افترا زدن
- باد ناگهانی (معمولا همراه با باریدن یا برف)
- بدنام کردن
- ترک دار کردن یا شدن
- تند باد
- خسارت واردکردن
- معیوب کردن یا شدن
- نقص حقوقی
- نقض کردن
- نقطه ی ضعف (در شخصیت)
- کم داشت
عباراتی شبیه به "Flaw" با ترجمه به فارسی
-
غرور · نقطه ی ضعف قهرمان سوگمایش (که موجب تباهی او می شود)
-
دارای عیب و ایراد · دارای نقص · معیوب · ناقص
-
پر عیب و ایراد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن