ترجمه "Fragment" به فارسی

قطعه, پاره, تکه بهترین ترجمه های "Fragment" به فارسی هستند.

fragment verb noun دستور زبان

A part broken off; a small, detached portion; an imperfect part; as, a fragment of an ancient writing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطعه

    In the memory dump are the fragments of the malware.

    در اين قطعه حافظه ، نرم افزار مخرب وجود داره ، اما خراب شده

  • پاره

    noun

    Emmett kicked the rock fragment across the river.

    اِمِت پاره سنگ را به سمت رودخانه شوت کرد.

  • تکه

    noun

    Focus on the pixel fragments and see what we can get.

    روی تکه های پیکسل عکس تمرکز کنید و ببینید چی گیرمون میاد

  • ترجمه های کمتر

    • بخش
    • خرده
    • قسمت
    • جز
    • شکنه
    • صدف
    • بریده
    • (اجزا)
    • (تکه یا جزئی که از چیزی کنده یا جدا کرده باشند) تکه
    • تکه کردن
    • خرد شدن یا کردن
    • شکنه کردن
    • پاره پاره کردن
    • کوزه شکسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Fragment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Fragment"

عباراتی شبیه به "Fragment" با ترجمه به فارسی

  • (ارتش) بمب خوشه ای · بمب ضد نفرات · بمب فروپاش
  • به تکه های ریز بخش کردن یا شدن · تکه تکه کردن یا شدن · فروپاشیدن
  • (به قطعات ریز بخش کردن یا شدن) فروپاشیدن · داغان شدن یا کردن · فروپاشاندن · متلاشی شدن یا کردن
  • (سنگ شناسی) آواری · رجوع شود به fragmentary · ناقص · پاره پاره
  • تکه تکه شدن
  • ساختار زراعي · ساختار کشاورزی · قطعهبندي زمين · نظامهاي زراعي
  • آر.اف.ال.پی
اضافه کردن

ترجمه های "Fragment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه