ترجمه "Hear" به فارسی
شنیدن, استماع کردن, گوش دادن بهترین ترجمه های "Hear" به فارسی هستند.
(intransitive) To have the faculty of being able to perceive sounds, through the ear. [from 10th c.] [..]
-
شنیدن
verbTo perceive with the ear [..]
Stepan Arkadyevitch felt completely nonplussed by the strange talk which he was hearing for the first time.
ابلانسکی یکسره از شنیدن این زبان جدید و غریب گیج شده بود.
-
استماع کردن
verbI can't take part in the hearing, but I give my consent for the proceedings to go on without me.
، نميتونم در استماع کردن سهيم باشم اما موافقت خودم رو با ادامه يافتن اقدامات بدون حضور خودم اعلام مي کنم
-
گوش دادن
verbNothing prepared her for what she was about to hear.
برای گوش دادن به آنچه قرار بود بشنود اصلاً آمادگی نداشت.
-
ترجمه های کمتر
- گوش کردن
- شنودن
- نیوشیدن
- (عامیانه) فهمیدن
- آگاه شدن
- به گوش رسیدن
- حضور داشتن (و گوش کردن)
- دادرسی کردن
- درک کردن
- رسیدگی کردن
- شنوا بودن
- شنوایی (سامعه) داشتن
- شنیده شدن
- مطلع شدن
- گوش فرا دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Hear " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "Hear"
عباراتی شبیه به "Hear" با ترجمه به فارسی
-
استماع
-
فانیتسا هب قح
-
سمعک · و دیراذگیم شوگ رد هک یکچوک هاگتسد( ییاونش کمک)دیونشب رتهب دنکیم کمک · گوشیار
-
آگاه شدن
-
(حضور جلو قاضی یا برای بازپرسی ولی نه در جلسه ی رسمی دادگاه) جلسه ی رسیدگی · (فاصله ای که از آن صدا را می شود شنید) صدارس (مانند تیررس) · استماع · استماع دادرسی · بازپرسی · جلسه دادرسی · دادرسی · رسیدگی رسمی · سامعه · سماع · شنوایی · شنود · فرصت سخن گفتن (یا هنرنمایی کردن) · فرصت مورد استماع قرار گرفتن · یسرداد هسلج
-
یسرداد تامادقا
-
)فانيتساو یسرداد رتفد( ا چا وا