ترجمه "Hunter" به فارسی

شکارچی, شکارچی, صیاد بهترین ترجمه های "Hunter" به فارسی هستند.

Hunter proper noun

An occupational surname for a hunter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکارچی

    noun

    I'm not sure taking Hunter is really such a good idea.

    من مطمئن هستم که گرفتن شکارچی است که واقعا چنین ایده خوبی نیست.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Hunter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

hunter noun دستور زبان

A person who hunts game. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکارچی

    noun

    person who hunts game

    The beast wounded at Borodino was lying where the fleeing hunter had left him.

    حیوان تیر خورده در حوالی بارادینو، یعنی همان محلی که شکارچی فراری او را رها ساخت، افتاده بود.

  • صیاد

    noun

    Your true whale hunter is as much a savage as an Iroquois.

    صیاد واقعی وال در توحش از سرخ پوست ایروکوا دست کمی ندارد.

  • بشگر

  • ترجمه های کمتر

    • بِشگَرد
    • شكارچی
    • نخجیرگر
    • (اسبی که برای حمل شکارچی به ویژه در شکار روباه آموخته شده است) اسب شکاری
    • ساعت جیبی
    • ساعت قابدار
    • ساعت ویژه ی شکار (hunting watch هم می گویند)
    • سگ شکاری

تصاویر با "Hunter"

عباراتی شبیه به "Hunter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Hunter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه