ترجمه "hunted" به فارسی
نخجیر، ترجمه "hunted" به فارسی است.
hunted
adjective
verb
دستور زبان
Being the subject of a hunt. [..]
-
نخجیر،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hunted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hunted" با ترجمه به فارسی
-
(با : for یا after) دنبال چیزی گشتن · (با : up یا down یا out - پس از جستجوی زیاد) یافتن · (معمولا با : down) تعقیب کردن · بشگرد · به شکار رفتن · تعقیب · جستجو · جستجو کردن · دنبال رفتن یا کردن · دنبال گردی · شكار · شکار · شکار کردن · شکارگاه · صید · صید کردن · نخجیر · نخجیر کردن · پژوهیدن · پیدا کردن · گروه شکارچیان (معمولا با اسب و سگ تازی)
-
آهنگی که در آغاز شکار با بوق و کرنا می نوازند
-
شکار از خفا · شکار بی سر و صدا (در برابر شکار با بوق و کرنا و سگ تازی)
-
با یک انگشت دنبال حروف گشتن و آن را تایپ کردن
-
(بازی کودکان) گنج یابی · جستجوی گنج · مسابقه برای پیدا کردن چیز نهفته
-
شکار روباه (ورزشی که در آن شکارچیان اسب سوار به دنبال تازی هایی که در پی روباه هستند تاخت می کنند)
-
(مکانیک - در ترموستات و غیره) نوسان · بشگرد · بشگردی · تجسس · جستجو · شكار · شکار · شکارچی گری · شکاری · صیادی · صید · نخجیر · وابسته به شکار · پس و پیشی · پژوهش · کند و تند شدن
-
(سابقا) جستجو و تنبیه ساحره ها (چون فکر می کردند با شیطان هم پیمانند) · اذیت و محاکمه ی مخالفان بدون دلیل کافی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن