ترجمه "hunt" به فارسی

شکار کردن, صید کردن, شکار بهترین ترجمه های "hunt" به فارسی هستند.

hunt verb noun دستور زبان

To chase down prey and (usually) kill it. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکار کردن

    verb

    to chase down prey

    Man has hunted every species on the planet.

    يارو همه گونه موجودات رو زمين رو شکار کرده?

  • صید کردن

    verb

    to chase down prey

  • شکار

    noun

    the act of hunting, shooting

    Eagles don't hunt flies.

    عقاب مگس شکار نمیکنند.

  • ترجمه های کمتر

    • صید
    • شكار
    • جستجو
    • تعقیب
    • شکارگاه
    • نخجیر
    • بشگرد
    • پژوهیدن
    • (با : for یا after) دنبال چیزی گشتن
    • (با : up یا down یا out - پس از جستجوی زیاد) یافتن
    • (معمولا با : down) تعقیب کردن
    • به شکار رفتن
    • جستجو کردن
    • دنبال رفتن یا کردن
    • دنبال گردی
    • نخجیر کردن
    • پیدا کردن
    • گروه شکارچیان (معمولا با اسب و سگ تازی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hunt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hunt proper noun

An English occupational surname for a hunter (for game, birds etc). [..]

+ اضافه کردن

"Hunt" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hunt در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "hunt"

عباراتی شبیه به "hunt" با ترجمه به فارسی

  • آهنگی که در آغاز شکار با بوق و کرنا می نوازند
  • شکار از خفا · شکار بی سر و صدا (در برابر شکار با بوق و کرنا و سگ تازی)
  • با یک انگشت دنبال حروف گشتن و آن را تایپ کردن
  • (بازی کودکان) گنج یابی · جستجوی گنج · مسابقه برای پیدا کردن چیز نهفته
  • شکار روباه (ورزشی که در آن شکارچیان اسب سوار به دنبال تازی هایی که در پی روباه هستند تاخت می کنند)
  • (مکانیک - در ترموستات و غیره) نوسان · بشگرد · بشگردی · تجسس · جستجو · شكار · شکار · شکارچی گری · شکاری · صیادی · صید · نخجیر · وابسته به شکار · پس و پیشی · پژوهش · کند و تند شدن
  • (سابقا) جستجو و تنبیه ساحره ها (چون فکر می کردند با شیطان هم پیمانند) · اذیت و محاکمه ی مخالفان بدون دلیل کافی
  • نخجیر،
اضافه کردن

ترجمه های "hunt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه