ترجمه "Idle" به فارسی

بیکار, تنبل, عاطل بهترین ترجمه های "Idle" به فارسی هستند.

Idle proper دستور زبان

A surname.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیکار

    adjective noun

    Like most girls who are idle and circumscribed in their desires, she was in darkness.

    کو لت مانند غالب دختران جوان بود که در شب چیزی جز آرزوی بیکار و فروخورده نیستند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Idle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

idle adjective verb noun دستور زبان

(obsolete) Empty, vacant. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنبل

    adjective

    My father says an idle man ought not to exist, much less, be married.

    پدرم میگوید مرد تنبل نباید زنده باشد، چه برسد به اینکه زن بگیرد.

  • عاطل

    adjective

    She can't afford to have her team sitting around idle.

    داویدا نمیتواند اجازه بدهد که گروهش عاطل و باطل ول بگردند.

  • یاوه

  • ترجمه های کمتر

    • بیکار
    • بیهوده
    • بیکاره
    • کاهل
    • مهمل
    • ولگرد
    • هرزگرد
    • هنجام
    • پلکیدن
    • کاردرجا
    • چرند
    • لش
    • (از کار) باز ایستاندن
    • (با: away) به بطالت گذراندن
    • (ماشین به ویژه موتور اتومبیل) در جا کار کردن
    • بلا استفاده
    • بلااستفاده گذاشتن
    • به آهستگی حرکت کردن
    • به هدر دادن
    • بی ارزش
    • بی اساس
    • بی فایده
    • بی هدف
    • بی هدف کار کردن
    • بیکار کردن
    • تنبل شدن
    • تنبلی کردن
    • حرام کردن
    • عاطل و باطل
    • ناکنش ور
    • هرز گردیدن یا گرداندن
    • هرزگردی (موتور)
    • ول گشتن
    • ولگردی کردن
    • کاهلی کردن

عباراتی شبیه به "Idle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Idle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه