ترجمه "Idling" به فارسی
بیهوده گذرانی, کندذهنی بهترین ترجمه های "Idling" به فارسی هستند.
Idling
-
بیهوده گذرانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Idling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
idling
noun
verb
دستور زبان
Present participle of idle. [..]
-
کندذهنی
noun
عباراتی شبیه به "Idling" با ترجمه به فارسی
-
(از کار) باز ایستاندن · (با: away) به بطالت گذراندن · (ماشین به ویژه موتور اتومبیل) در جا کار کردن · بلا استفاده · بلااستفاده گذاشتن · به آهستگی حرکت کردن · به هدر دادن · بی ارزش · بی اساس · بی فایده · بی هدف · بی هدف کار کردن · بیهوده · بیکار · بیکار کردن · بیکاره · تنبل · تنبل شدن · تنبلی کردن · حرام کردن · عاطل · عاطل و باطل · لش · مهمل · ناکنش ور · هرز گردیدن یا گرداندن · هرزگرد · هرزگردی (موتور) · هنجام · ول گشتن · ولگرد · ولگردی کردن · پلکیدن · چرند · کاردرجا · کاهل · کاهلی کردن · یاوه
-
بیکاری
-
بطالت · بیهودگی · بیکار ایستادگی · بیکاری · تنبلی · کندذهنی
-
بیکار
-
زمین غیرمزروعی · زمین متروک · زمین واگذاشته · سرزمين بلااستفاده · سرزمين رهاشده
-
بیهوده گویی · دری وری · روده درازی · پچ پچ · یاوه گویی
-
بنفشه فرنگی
-
(از کار) باز ایستاندن · (با: away) به بطالت گذراندن · (ماشین به ویژه موتور اتومبیل) در جا کار کردن · بلا استفاده · بلااستفاده گذاشتن · به آهستگی حرکت کردن · به هدر دادن · بی ارزش · بی اساس · بی فایده · بی هدف · بی هدف کار کردن · بیهوده · بیکار · بیکار کردن · بیکاره · تنبل · تنبل شدن · تنبلی کردن · حرام کردن · عاطل · عاطل و باطل · لش · مهمل · ناکنش ور · هرز گردیدن یا گرداندن · هرزگرد · هرزگردی (موتور) · هنجام · ول گشتن · ولگرد · ولگردی کردن · پلکیدن · چرند · کاردرجا · کاهل · کاهلی کردن · یاوه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن