ترجمه "Impeachment" به فارسی

روند استیضاح در ایالات متحده آمریکا, اتهام, استیضاح بهترین ترجمه های "Impeachment" به فارسی هستند.

Impeachment
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روند استیضاح در ایالات متحده آمریکا

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Impeachment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

impeachment noun دستور زبان

The act of impeaching a public official, either elected or appointed, before a tribunal charged with determining the facts of the matter [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اتهام

    noun

    Klein would be the strongest bulwark against calls for your impeachment.

    کلین میتونه دیوار محکمی در برابر تماس هایی که در مواقع اتهام میشه ، باشه

  • استیضاح

    the act of impeaching a public official

    Apparently, he's the swing vote on Oliver's impeachment.

    ظاهرا اون تو استیضاح اولیور رای سرگردان داره

  • بازخواست

    let then his catholic brother be impeached in this house in the normal way

    پس اجازه بديد برادر کاتوليک ايشون در اين مجلس به شيوه ي معمول بازخواست بشه

  • ترجمه های کمتر

    • تردید
    • مواخذه
    • اعتراض
    • اتهام و تعقیب
    • اعلام جرم

عباراتی شبیه به "Impeachment" با ترجمه به فارسی

  • (شرف یا شهرت یا درستی کسی را) مورد تردید قرار دادن · (مهجور) رجوع شود به impeachment · اعلام جرم کردن · تهمت زدن · عیب گرفتن از · متهم کردن · مقصر قلمداد کردن · مورد پرسش قرار دادن · کارمند عالی رتبه را به دادگاه ویژه بردن (وخلع مقام کردن)
  • قابل اتهام · قابل بردن به دادگاه اداری
اضافه کردن

ترجمه های "Impeachment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه