ترجمه "Initiation" به فارسی

آغاز, شروع, آغاز بهترین ترجمه های "Initiation" به فارسی هستند.

Initiation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آغاز

    noun

    Initially, there is no difference in the growth of the new plant in these two types of soil.

    در آغاز تفاوتی در رشد گیاهان در این دو نوع خاک دیده نمیشود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Initiation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

initiation noun دستور زبان

The act of initiating, or the process of being initiated or introduced; as, initiation into a society, into business, literature, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شروع

    noun

    You can segue into your education reform initiative from there.

    شما ميتونين از اونجا شروع به بهسازيه آموزش و پرورش کنين.

  • آغاز

    noun

    Ernestine initiated Tracy into the arcane language of the prison.

    ارنست ین، یاد دادن زبان مخصوص زندانیان را به تریسی آغاز کرده بود.

  • پاگشایی

    rite of passage marking entrance or acceptance into a group or society

  • ترجمه های کمتر

    • آشناسازی
    • آغازش
    • تاسیسات
    • نصب
    • گیره
    • راه اندازی
    • عمل آغاز کردن
    • ماشه اسلحه
    • مراسم عضویت (درانجمن ها و مجامع سری و غیره)
    • مراسم پاگشایی
    • پذیرش (به عضویت طی مراسم)

عباراتی شبیه به "Initiation" با ترجمه به فارسی

  • حسابرسی نخستین
  • آغازگرانه · آغازگری · ابتکار · افتتاحی · اولیه · بدیع · برداشت · تازه آوری · تشکیلات اقتصادی · جدید · حق بردن لایحه به پارلمان · دختر باکره · قریحه · مقدماتی · نوآوری · پروژه، ابتکار، اقدام · پیشقدمانه · پیشقدمی · پیشگامی
  • آماده سازی · ارزش دهی آغازین · شناسایی
  • (زیست شناسی) سرآغازی · (چاپ) حرف بزرگ (به ویژه در اول هر پاراگراف) · آغازین · افتتاحی · اولین · اولیه · حرف اول اسم · حروف اول نام خود را نوشتن · سرآغازه · مقدماتی · نخستین · پاراف · پاراف کردن · یاخته ی بخشینه ای
  • نوآوری و ابتکار
  • مقداردهی ابتدایی (رایانه)
اضافه کردن

ترجمه های "Initiation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه