ترجمه "Internal" به فارسی

داخلی, درونی, داخلی بهترین ترجمه های "Internal" به فارسی هستند.

Internal
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • داخلی

    adjective

    There's a good reason why Quinn's of interest to Internal Affairs.

    دلیل خوبی وجود داره که چرا کوئین به اداره تحقیقات داخلی اینقدر علاقه داره

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Internal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

internal adjective دستور زبان

concerned with the domestic affairs of a nation, state or other political community. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونی

    adjective

    within the body [..]

    Our brains have an internal clock, a sense of time.

    مغز ما یه ساعت درونی داره یه صحنه ای از زمان.

  • داخلی

    adjective

    within the body

    The enemy both external and internal has been defeated.

    دشمنان داخلی و خارجی هم که شکست خوردهاند.

  • داخله

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • محرمانه
    • نهاد
    • نهادی
    • درونین
    • فروزه
    • ناآشکار
    • سرشتی
    • منش
    • خوراکی
    • خصلت
    • خودمانی
    • ذاتی
    • (جمع) امعا و احشا
    • (وابسته به فطرت یا باطن) باطنی
    • (کالبدشناسی) در درون بدن یا اندام
    • اندرونه (innards هم می گویند)
    • اندری (inner هم می گویند) (در برابر: برونی external)
    • درون تن
    • درون تنی
    • درون مرزی
    • درون کشوری
    • وابسته به مصرف یا فعالیت در داخل بدن
    • ویژگی نهادی

عباراتی شبیه به "Internal" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Internal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه