ترجمه "Investment" به فارسی
سرمایهگذاری, سرمایه گذاری, سرمایهگذاری بهترین ترجمه های "Investment" به فارسی هستند.
-
سرمایهگذاری
In terms of economic development, it was a great investment.
از دید توسعه اقتصادی سرمایهگذاری بزرگی محسوب میشود.
-
سرمایه گذاری
Invest in the process, not in the outcome.
سرمایه گذاری در مسیر، نه در مقصد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Investment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A placement of capital in expectation of deriving income or profit from its use. [..]
-
سرمایهگذاری
In terms of economic development, it was a great investment.
از دید توسعه اقتصادی سرمایهگذاری بزرگی محسوب میشود.
-
سرمایه گذاری
Instead of investing in a car, we invest in a community.
به جای سرمایه گذاری روی اتومبیل، روی جامعه سرمایه گذاری کردیم.
-
صرف
adjective nounThe structure of your evening is not as important as the time invested.
سازمان دیدار شب دوشنبه به اندازۀ وقتی که شما صرف می کنید مهم نیست.
-
ترجمه های کمتر
- محاصره
- پوشاک
- روپوش
- سرمايهگذاری مجدد
- گمارش (طی مراسم رسمی)
- یراذگ هيامرس
عباراتی شبیه به "Investment" با ترجمه به فارسی
-
نرخ بازده سالانه سرمایه گذاری
-
تراکم سرمایه گذاری
-
(ارتش) محاصره کردن · (طی مراسم) به شغل گماردن · (قدرت یا اختیار و غیره) اعطا کردن به · (نادر) رجوع شود به vest · آراستن · اختیار دادن به · جامه پوشاندن · دادن · دارای ویژگی کردن · دربرگرفتن · دورگیری کردن · سرمايه گذاری کردن · سرمایه گذاری کردن · صرف کردن · فرا گرفتن · قدرت دادن · مزین کردن · ملبس کردن · منصوب کردن · هدیه دادن · وکالت دادن · پوشاندن
-
سرمایه گذاری مالی
-
سرمایه گذاری مجاز
-
طرح سرمایهگذاری جمعی
-
ترويج سرمايهگذاي · سیاستهای سرمایهگذاری
-
ارزیابی سرمایه گذاری های سرمایه ای