ترجمه "Irregular" به فارسی

ناهموار, نامنظم, نامرتب بهترین ترجمه های "Irregular" به فارسی هستند.

irregular adjective noun دستور زبان

Nonstandard; not conforming to rules or expectations. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناهموار

    a lane leading at right angles from the broad, though irregular, main street of the place; and, as may be inferred

    مسیری عمود بر خیابان عریض اما ناهموار اصلی.

  • نامنظم

    He might well be a little shocked at the irregularity of my lineaments, his own being so harmonious.

    با توجه به هماهنگی خطوط چهرهاش علت تعجب او از حالت نامنظم خطوط صورت من برایم معلوم شد.

  • نامرتب

    As the alleys all endedin the very irregular walls of the garden, they were of unequal length.

    خیابانها همه به دیوار نامرتب باغ که طولش در نقاط مختلف نامساوی بود منتهی میشدند.

  • ترجمه های کمتر

    • غیرعادی
    • ناصاف
    • نامتناسب
    • نابهنجار
    • نامستقیم
    • پارتیزان
    • ناراست
    • غیرطبیعی
    • موقتی
    • مستقل
    • ناهنجار
    • (ارتش) چریکی
    • (دستور زبان) بی قاعده
    • (معمولا جمع) غیراستاندارد
    • (کالا) معیوب
    • (گیاه شناسی) ناهمسان (از نظر شکل یا اندازه و غیره مثل گلبرگ های ناهمسان)
    • بی انتظام
    • بی بندوبار
    • بی حساب و کتاب
    • بی قانون
    • عیب دار
    • غیر ارتدکس
    • نقص دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Irregular " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "Irregular" با ترجمه به فارسی

  • ب یترتیبی · بی نظمی · بیقاعدگی · خلاف قاعده · نامنظمی · ناهماری · ناهمواری · يبوست · کار خلاف قاعده · یبوست
  • پیتیوم ایرگولار
  • ارتش نامنظم · عده غیر منظم م
  • تودههاي جنگلي نامنظم · تودههای جنگلی ناهمسال
  • ماه نامنظم
  • پیتیوم ایرگولار
  • کهکشان نامنظم
  • جو حبشي · هوردئوم ایرگولار
اضافه کردن

ترجمه های "Irregular" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه