ترجمه "Jew" به فارسی
یهودی, جهود, یهودی بهترین ترجمه های "Jew" به فارسی هستند.
Jew
adjective
verb
noun
دستور زبان
An adherent of Judaism. [..]
-
یهودی
nouna person with a Jewish cultural or ancestral connection [..]
-
جهود
nouna person with a Jewish cultural or ancestral connection [..]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Jew " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
jew
adjective
verb
Phrase
دستور زبان
(offensive) To bargain, to attempt to gain an unfair price in a business deal; to defraud. [..]
-
یهودی
noun -
جهود
noun -
کلیمی
adjective noun
-
ترجمه های کمتر
- موسوی
- (خودمانی - زننده) کلاهبرداری کردن
- دغل کاری کردن
- گول زدن
تصاویر با "Jew"
عباراتی شبیه به "Jew" با ترجمه به فارسی
-
غیر یهودی
-
یهودستیزی
-
(آلت موسیقی که با دندان نگاه می دارند و با انگشت می زنند) چنگ دهانگیر · زنبورک
-
یهودیان آمریکا
-
زنبورک
-
زنبورک
-
یهودی بخارایی
-
اشکنازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن