ترجمه "Lady" به فارسی

بانو, خانم, بانو بهترین ترجمه های "Lady" به فارسی هستند.

Lady noun proper

An aristocratic title for a woman; the wife of a lord and/or a woman who holds the position in her own right; a title for a peeress, the wife of a peer or knight, and the daughters and daughters-in-law of certain peers. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بانو

    noun

    Aristocratic title for a woman

    Soon the white form of the Lady was small and distant.

    به زودی هیئت سفید بانو، کوچک و دور شد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Lady " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

lady noun دستور زبان

(slang) Used to address a female [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خانم

    noun

    polite term referring a woman

    She presented the lady to me.

    او آن خانم را به من معرفی کرد.

  • بانو

    noun

    woman of breeding and authority [..]

    You are aware, perhaps, that a close intimacy exists between this lady and the man Stapleton?

    شاید اطلاع داشته باشی که بین این بانو و آن مردک استپلتن رابطة بسیار صمیمانهای وجود دارد.

  • کدبانو

    noun

    mistress of a household

    She was an insignificant woman of thirty, with a provincial air and a deliberately lady like manner

    وی زنی سی ساله و کوچولو بود که حال و هوای شهرستانی داشت و رفتار و کردار کدبانو من شانه.

  • ترجمه های کمتر

    • بانوان
    • مادام
    • ستی
    • لیدی
    • زنانه
    • خاتون
    • علیامخدره
    • (انگلیس) همسر لرد
    • (انگلیسی) عنوان بارونس و کنتس و غیره (پیش از نام اول می آید)
    • (در مخاطب قرار دادن و ادای احترام) بانو
    • (عامیانه) معشوقه
    • خانم اشرافی
    • خانه دار (بیشتر به این صورت : خانم خانه the lady of the house)
    • دوست دختر
    • زن L( -8 بزرگ - معمولا با Our) حضرت مریم
    • زن بلندجاه
    • ویژه ی خانم ها

عباراتی شبیه به "Lady" با ترجمه به فارسی

  • (گیاه شناسی) زلف خاتون (گیاهان جنس Spiranthes که از ارکیده های وحشی هستند)
  • (گیاه شناسی) گل هفت بند ایرانی (Polygonum persicaria از خانواده ی buckwheat)
  • رجوع شود به bluets
  • (امریکا) زن رئیس جمهور · (با F و L بزرگ هم می نویسند) · بانوی اول · زن فرماندار ایالت · زنی که در رشته ی خود ممتاز باشد · پیش کسوت (زن)
  • (امریکا - خودمانی) پیرزن بی خانمان
  • كفشدوزكها · پينهدوزها · کفشدوزکان
  • خانمها و آقایان
  • مستراح زنانه
اضافه کردن

ترجمه های "Lady" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه