ترجمه "Manage" به فارسی

کنترل کردن, اداره کردن, دایرکردن بهترین ترجمه های "Manage" به فارسی هستند.

Manage

A UI element that enables a user to control a specific object.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کنترل کردن

    We have to develop a new way of managing the planet,

    ما باید بطور همگانی و با عقل جمعی، راه جدیدی برای کنترل کردن زمین، باز کنیم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Manage " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

manage Verb verb noun دستور زبان

(transitive) to direct or be in charge of. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اداره کردن

    verb

    to direct or be in charge

    I should stick to managing the social part of our friendship.

    باید به همون اداره کردن بخشِ اجتماعی دوستیمون بچسبم

  • دایرکردن

  • برآمدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • گرداندن
    • مهارکردن
    • (اسب را) تعلیم دادن
    • (با چاپلوسی یا مهارت یا زور و غیره) وادارکردن
    • (به انجام کاری) موفق شدن
    • (حرکت چیزی را) کنترل کردن
    • (در اصل) اسب را آموخته کردن
    • (قدیمی) رجوع شود به management
    • (قدیمی) رجوع شود به manege
    • (نادر) با دقت به کار بردن یا استفاده کردن
    • از عهده برآمدن
    • انجام دادن
    • ترتیب دادن
    • تسلیم کردن
    • حریف شدن
    • سامان گری کردن
    • سر به زیر کردن
    • موجب شدن
    • نظارت کردن
    • واپاد کردن

عباراتی شبیه به "Manage" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Manage" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه