ترجمه "Mandatory" به فارسی

الزامی, اجباری- الزامی, اجباری بهترین ترجمه های "Mandatory" به فارسی هستند.

Mandatory
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • الزامی

    The value to write. Mandatory, on a shell use ' ' for empty

    مقدار برای نوشتن. الزامی است که در پوسته ، برای خالی از » استفاده کنید

  • اجباری- الزامی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Mandatory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

mandatory adjective noun دستور زبان

Obligatory; required or commanded by authority. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجباری

    noun

    All this mandatory love at first sight was completely sickening!

    این قضیهی عشق در نگاه اول اجباری حال منو به هم میزد.

  • واجب

    adjective noun
  • فرمودی

  • ترجمه های کمتر

    • زوری
    • حکمی
    • ضروري
    • فرمانی
    • ناگزیر
    • دستور
    • دارای امتیاز قیمومت یا تحت الحمایگی (mandatary هم می نویسند)
    • دولت قیم
    • وابسته به حکم کتبی
اضافه کردن

ترجمه های "Mandatory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه