ترجمه "mandator" به فارسی

موکل, دستور دهنده بهترین ترجمه های "mandator" به فارسی هستند.

mandator noun دستور زبان

A director; one who gives a mandate or order. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موکل

  • دستور دهنده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mandator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mandator" با ترجمه به فارسی

  • قیومیت بریتانیا بر فلسطین
  • مجوز پرداخت سود سهام
  • (به ویژه کتبی) حکم · (حقوق - انگلیس) گروگیری اموال شخصی · (حقوق رومی) قراردادی که طبق آن شخص به طور رایگان متعهد به انجام کاری می شود ولی در صورت زیان یا آسیب غرامت یا پاداش دریافت می کند · (حقوق) دستور دادگاه بالاتر به دادگاه پایین تر · (سابقا) امتیاز اهدایی از سوی جامعه ی ملل که به کشوری اجازه می داد سرزمینی را تحت الحمایه ی خود بکند یا نیابتا اداره کند:قیمومت · (سرزمین یا کشوری را) تحت قیمومت درآوردن · اجازه · اختیارنامه · امتیاز تحت الحمایگی · امتیاز قیمومت دادن · حکم · خواست رای دهندگان (که با رای دادن هویدا می شود) · دستور · دستور مافوق به مادون · فرمان · مقرر کردن · وکالت · وکالت نامه · پروانه · کشور تحت الحمایه
  • (به ویژه کتبی) حکم · (حقوق - انگلیس) گروگیری اموال شخصی · (حقوق رومی) قراردادی که طبق آن شخص به طور رایگان متعهد به انجام کاری می شود ولی در صورت زیان یا آسیب غرامت یا پاداش دریافت می کند · (حقوق) دستور دادگاه بالاتر به دادگاه پایین تر · (سابقا) امتیاز اهدایی از سوی جامعه ی ملل که به کشوری اجازه می داد سرزمینی را تحت الحمایه ی خود بکند یا نیابتا اداره کند:قیمومت · (سرزمین یا کشوری را) تحت قیمومت درآوردن · اجازه · اختیارنامه · امتیاز تحت الحمایگی · امتیاز قیمومت دادن · حکم · خواست رای دهندگان (که با رای دادن هویدا می شود) · دستور · دستور مافوق به مادون · فرمان · مقرر کردن · وکالت · وکالت نامه · پروانه · کشور تحت الحمایه
اضافه کردن

ترجمه های "mandator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه