ترجمه "Measure" به فارسی

اندازه گرفتن- سنجیدن, سنجش, اندازهگیری بهترین ترجمه های "Measure" به فارسی هستند.

Measure
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندازه گرفتن- سنجیدن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Measure " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

measure verb noun دستور زبان

The quantity, size, weight, distance or capacity of a substance compared to a designated standard. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنجش

    noun

    act of measuring

    But race also tends to overwhelm the clinical measures.

    اما نژاد تمایل داره بر سنجش های بالینی هم غلبه کنه.

  • اندازهگیری

    noun

    act of measuring

    Housing for Health projects aren't about measuring failure —

    خانهسازی برای پروژههای سلامت درباره اندازهگیری شكست نیست.

  • خطکش

    noun

    ruler, measuring stick [..]

  • ترجمه های کمتر

    • اندازه
    • مقدار
    • مقیاس
    • درجه
    • میزان
    • حد
    • واحد
    • ارزیابی کردن
    • اندازه گرفتن
    • اندازه گیری
    • پیمانه
    • اقدام
    • معیار
    • ارزیابی
    • کیل
    • پیمایش
    • وزن
    • کار
    • متر
    • برآورد
    • سنج
    • لایحه
    • وسعت
    • پیما
    • ملاک
    • ظرفیت
    • برآوردکردن
    • گنجایی
    • ضابطه
    • سنجه
    • تصنیف
    • افول
    • محدوده
    • گسترش
    • (با مقایسه) داوری کردن
    • (با: against) مقایسه کردن
    • (با: off یا out) اندازه گرفتن و نشانه گذاری کردن یا پیمانه کردن 4
    • (جمع - نادر) رده های وابسته به هم
    • (حرف یا عمل) با دقت ادا کردن
    • (در رقص) گام
    • (شعر قدیم) سرود
    • (شعر) آهنگ
    • (قدیمی) رقص
    • (مجلس شورا) مصوبه
    • (موسیقی) میزان
    • (نادر) پیمودن (راه و غیره)
    • (چاپ) پهنای ستون
    • به اندازه ی بخصوصی بودن 0
    • به حساب آوردن
    • تدبیر-تمهید-چاره-کار-روش
    • ترانه 0
    • حد (حدود)
    • دست به کار شدن
    • راه کار
    • سنجانه (مانند: متر و یارد و اینچ و لیتر)
    • سنجیدن 3
    • سنجیده سخن گفتن 8
    • سنجیده عمل کردن
    • سنگ محک
    • طبق چیز بخصوصی سنجیدن 7
    • طی کردن 9
    • نظریه اندازه
    • هم بست رده 1
    • همسنجی کردن 6
    • ورانداز کردن 5
    • وزن (رجوع شود به foot)
    • پهنای صفحه 2
    • پیمانه کردن
    • چاره جویی
    • گز کردن
    • یکان سنجش

تصاویر با "Measure"

عباراتی شبیه به "Measure" با ترجمه به فارسی

  • وزن یا اندازه
  • آهسته · آهنگین · اندازه گیری شده · حساب شده · دقیق · سنجیده · عمدی · متین · موزون · موقر · پیمانه شده · کیل شده · گز شده
  • اندازه · اندازه گیری · پیما · پیماننده
  • ابعاد · اندازه · اندازه گیری · اندازهگيري · اندازهگیری · تعيين اندازه · سنج · سنجش · سنجه · طول و عرض و غیره · مساحت · مقیاس · واحد سنجش · پیما · پیمانه · پیمایش
  • مقیاسهای اندازهگیری های حسابداری
اضافه کردن

ترجمه های "Measure" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه