ترجمه "measured" به فارسی

آهسته, آهنگین, اندازه گیری شده بهترین ترجمه های "measured" به فارسی هستند.

measured adjective verb دستور زبان

That has been determined by measurement. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آهسته

    adjective adverb

    Even without Carlisle's measurements, I was sure the changes were slower than yesterday.

    حتی با وجود سنجشهای کارل ایل، مطمئن بودم که تغییرات نسبت به دیروز به نسبت آهستهتر بوده.

  • آهنگین

    adjective
  • اندازه گیری شده

    the first concussion we measured with this device.

    چگونه اولین ضربه مغزی با این ابزار اندازه گیری شد.

  • ترجمه های کمتر

    • حساب شده
    • دقیق
    • سنجیده
    • عمدی
    • متین
    • موزون
    • موقر
    • پیمانه شده
    • کیل شده
    • گز شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " measured " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "measured" با ترجمه به فارسی

  • وزن یا اندازه
  • (با مقایسه) داوری کردن · (با: against) مقایسه کردن · (شعر قدیم) سرود · (شعر) آهنگ · (موسیقی) میزان · اقدام · اندازه · اندازه گرفتن · اندازه گیری · برآورد · برآوردکردن · به حساب آوردن · تصنیف · حد (حدود) · خطکش · دست به کار شدن · سنجانه (مانند: متر و یارد و اینچ و لیتر) · سنجه · سنجیدن 3 · سنجیده عمل کردن · طبق چیز بخصوصی سنجیدن 7 · طی کردن 9 · ظرفیت · محدوده · معیار · میزان · هم بست رده 1 · همسنجی کردن 6 · ورانداز کردن 5 · وزن (رجوع شود به foot) · پیمانه کردن · پیمایش · کار · کیل · گز کردن · گنجایی · یکان سنجش
  • مقیاسهای اندازهگیری های حسابداری
اضافه کردن

ترجمه های "measured" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه