ترجمه "Member" به فارسی
عضو, عضو, اندام بهترین ترجمه های "Member" به فارسی هستند.
Member
-
عضو
nounIt's very easy to become a member in this library.
عضو شدن در این کتابخانه بسیار آسان است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Member " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
member
verb
noun
دستور زبان
(set theory) An element of a set. [..]
-
عضو
nounone who officially belongs to a group [..]
It's very easy to become a member in this library.
عضو شدن در این کتابخانه بسیار آسان است.
-
اندام
nounorgan, limb [..]
-
اندام تناسلی مرد
penis
-
ترجمه های کمتر
- وکیل
- شاخه
- هموند
- کیر
- (اداره و باشگاه و غیره) عضو
- (از نظر جا و طرز قرارگیری) بخشی از یک گیاه
- (ریاضی) طرف تساوی
- (مجلس شورا و غیره) نماینده
- (معمولا M بزرگ) امریکا - رجوع شود به Member of Congress - انگلیس Member of Parliament
- (پل یا ساختمان یا معادله ی ریاضی یا جمله یا رده بندی و غیره) بخش
- اندام (به ویژه اندام تناسلی یا دست و پا)
- اندام گیاهی
- جز (اجزا)
- عضو بدن
عباراتی شبیه به "Member" با ترجمه به فارسی
-
عضو شورا · مستشار
-
عضو خانواده
-
نماینده مجلس قانونگذاری
-
روابط رهبر با اعضا
-
دارای .....اندام یا عضو
-
عضو هيئت مديره
-
بیره
-
نماینده ی کنگره ی امریکا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن