ترجمه "membered" به فارسی

دارای .....اندام یا عضو ترجمه "membered" به فارسی است.

membered adjective دستور زبان

(chemistry, in combination) Having a specified number of members; e.g. a five-membered ring [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دارای .....اندام یا عضو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " membered " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "membered" با ترجمه به فارسی

  • عضو شورا · مستشار
  • عضو خانواده
  • نماینده مجلس قانونگذاری
  • روابط رهبر با اعضا
  • عضو
  • عضو هيئت مديره
  • بیره
  • (اداره و باشگاه و غیره) عضو · (از نظر جا و طرز قرارگیری) بخشی از یک گیاه · (ریاضی) طرف تساوی · (مجلس شورا و غیره) نماینده · (معمولا M بزرگ) امریکا - رجوع شود به Member of Congress - انگلیس Member of Parliament · (پل یا ساختمان یا معادله ی ریاضی یا جمله یا رده بندی و غیره) بخش · اندام · اندام (به ویژه اندام تناسلی یا دست و پا) · اندام تناسلی مرد · اندام گیاهی · جز (اجزا) · شاخه · عضو · عضو بدن · هموند · وکیل · کیر
اضافه کردن

ترجمه های "membered" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه