ترجمه "Permission" به فارسی

اجازه, اجازه, اذن بهترین ترجمه های "Permission" به فارسی هستند.

Permission
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه

    noun

    He was accorded permission to use the device.

    به او اجازه داده شد که از دستگاه استفاده کند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Permission " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

permission noun دستور زبان

authorisation; consent (especially formal consent from someone in authority) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه

    noun

    authorisation

    He was accorded permission to use the device.

    به او اجازه داده شد که از دستگاه استفاده کند.

  • اذن

    noun

    I had your permission to do so, and I have made use of it.

    چون از شما اذن داشتم که تنخواه را بیکار و معطل نگذارم کارش کردهام.

  • مجوز

    A rule associated with an object to regulate which users can gain access to the object and in what manner. Permissions are assigned or denied by the object's owner.

    So I started putting a wire up in secret and performing without permission.

    بنابراین من شروع به نصب یک طناب به صورت پنهانی برای یک نمایش بدون مجوز کردم.

  • ترجمه های کمتر

    • دستور
    • رخصت
    • جواز
    • پرگ
    • پروانه
    • دستوری

عباراتی شبیه به "Permission" با ترجمه به فارسی

  • مجوزها
  • جایز · روا · شایست · مجاز · موجه
  • بطور مجازیا روا · چنانکه روا یا مجازباشد
  • چنانکه اجازه بدهد · چنانکه مخیرسازد
  • (قدیمی) مجاز · آسانگیر · اجازه دهنده · شایستگر · مجاز کننده · مختار · کسی که سخت نمی گیرد
  • مجوز دسترسی
  • فرهنگ اجازه
  • روایی · مجازبودن
اضافه کردن

ترجمه های "Permission" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه