ترجمه "Pertinent" به فارسی

مربوط, مربوط, بجا بهترین ترجمه های "Pertinent" به فارسی هستند.

Pertinent
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مربوط

    adjective

    I had a few of the pertinent files pulled for you and had them faxed over.

    چندتايي فايل که مربوط به اين قضيست و اين تو گذاشتم و براتون فکسشون هم کردم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Pertinent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

pertinent adjective دستور زبان

important with regards to (a subject or matter); relevant [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مربوط

    adjective

    I had a few of the pertinent files pulled for you and had them faxed over.

    چندتايي فايل که مربوط به اين قضيست و اين تو گذاشتم و براتون فکسشون هم کردم.

  • بجا

  • مناسب

    adjective

    Although I'm not sure this article is pertinent at the moment.

    البته مطمئن نیستم این مقاله در حال حاضر مناسب باشه

  • ترجمه های کمتر

    • درخور
    • وابسته
    • جور
    • وارد

عباراتی شبیه به "Pertinent" با ترجمه به فارسی

  • بامناسبت · بطور شایسته · بطور مقتضی · بموقع · درست · چنانکه مربوط باشد
  • دخل · ربط · قابلیت اجرا · مناسبت
  • دخل · رابطه · ربط · قابلیت اجرا · مناسبت · وابستگی (pertinancy هم می گویند)
اضافه کردن

ترجمه های "Pertinent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه