ترجمه "Placement" به فارسی

مکانیابی, انتصاب یک شخص در یک پست (شغل)؛ کار شغل؛ کاریابی, کودپاشی بهترین ترجمه های "Placement" به فارسی هستند.

Placement
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مکانیابی

  • انتصاب یک شخص در یک پست (شغل)؛ کار شغل؛ کاریابی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Placement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

placement noun دستور زبان

The act of placing or putting in place; the act of locating or positioning; the state of being placed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کودپاشی

  • تعیین جا

    noun
  • جا

    noun

    If you want to go on record, we'll give you amazing placement.

    اگه ميخواي اعتراف کني ما بهت يه جاي دوست داشتني ميديم

  • ترجمه های کمتر

    • کارگماری
    • کاریابی
    • جایگزینی
    • گذارد
    • ترتیب
    • (فوتبال امریکایی) کاشتن توپ
    • تثبیت موقعیت
    • تعیین محل
    • قرار دهی
    • كودپاشي خطي قطرهاي
    • محل نصب

عباراتی شبیه به "Placement" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Placement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه