ترجمه "Premature" به فارسی
نابهنگام، به موقع, نارس, زودرس بهترین ترجمه های "Premature" به فارسی هستند.
Premature
-
نابهنگام، به موقع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Premature " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
premature
adjective
دستور زبان
Occurring before a state of readiness or maturity has arrived. [..]
-
نارس
adjectiveif we can keep premature babies warm, basically — it's very simple —
اگر بتوانیم نوزادان نارس را گرم نگه داریم - که کاری بسیارساده است -
-
زودرس
When Lincoln was assassinated, he was a prematurely old man tottering on the edge of a nervous breakdown.
وقتی که لینکلن ترور شد، به پیری زودرس بیماری روانی بود دچار شده بود و در آستانه.
-
نابهنگام
but there would be falling rocks and crushed supports, and premature explosions
لکن انسان همیشه با سقوط سنگها و خرد شدن شمعها و انفجارهای نابهنگام
-
ترجمه های کمتر
- زودهنگام
- بدموقع
- پیشزاد
- باشتاب
- شتاب آمیز
- پیش از موقع
- پیش رس
عباراتی شبیه به "Premature" با ترجمه به فارسی
-
انزال زودرس
-
تولد پيشرس · زودرسی
-
یائسگی زودرس
-
نابهنگامی زودتر از موقع بودن
-
رتینوپاتی نوزادان نارس
-
تولد پيشرس · زودرسی · نابهنگامی زودتراز موقع بودن
-
بیگاه · غیر منتظره · نا بهنگام · نابهنگام · پرزود
اضافه کردن مثال
اضافه کردن