ترجمه "Premise" به فارسی
فرض، اساس بحث, قضیه, مقدمه بهترین ترجمه های "Premise" به فارسی هستند.
Premise
-
فرض، اساس بحث
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Premise " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
premise
verb
noun
دستور زبان
A proposition antecedently supposed or proved; something previously stated or assumed as the basis of further argument; a condition; a supposition. [..]
-
قضیه
We find that premise quite exciting.
این قضیه خیلی برای ما هیجان انگیز است.
-
مقدمه
noun -
(انگلیس - جمع) خصوصیات ملک (که در مقدمه ی سند نگاشته می شود)
-
ترجمه های کمتر
- (جمع) خانه و متعلقات آن
- (منطق - در قیاس صوری) صغری یا کبری (به صغری می گویند minor premise و به کبری می گویند major premise)
- بحثی را ارائه کردن
- به عنوان صغری یا کبری ذکر کردن
- بیان مقدمه
- فرض (مفروضات)
- محوطه ی ساختمان
- ملک (مذکور در چنین سندی) (premiss هم می نویسند)
- منوط کردن
- پایه ی استدلال قرار دادن
- پيش پندار
- پیش آورد
عباراتی شبیه به "Premise" با ترجمه به فارسی
-
پیشداشته های خارجی برنامه ریزی
-
(زبانشناسی) مقدمه ی مهین · (منطق) کبرای قیاس · قیاس کبرا
-
مقدمات
-
(قیاس منطقی) صغرا · استنتاج · صغرای قیاس (در برابر: کبرای قیاس major premise) · فرع · مشمول
-
مفروضات برنامه ریزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن