ترجمه "RUN" به فارسی
دویدن, دو, اداره کردن بهترین ترجمه های "RUN" به فارسی هستند.
run
adjective
Verb
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To make run in a race or an election. [..]
-
دویدن
verbto move quickly on two feet [..]
Running is a good sport.
دویدن ورزش خوبی است.
-
دو
numeral verb nounthe act of running
I run every day.
من هر روز می دوم.
-
اداره کردن
verbto be in charge of
Her mother was too busy running the company with David to pay much attention to her.
مادرش آنقدر مشغول اداره کردن شرکت به کمک دیوید بود، که نمیتوانست توجه زیادی به او نشان دهد.
-
ترجمه های کمتر
- راندن
- روان شدن
- اجرا
- دويدن
- رفتن
- جریان
- ریخته
- دررفتگی
- مهاجرت
- بدو، بدو رو، بدوید، شتاب کنید
- گذشتن
- گریز؛ فرار، گریختن
- ریختن
- جوی
- گشتن
- جویبار
- سلسله
- رانیدن
- ورمالیدن
- چپاندن
- رستن
- جنبیدن
- نردبان
- (آب یا چرک و غیره) پس دادن 3
- (آزادانه) آمدن
- (آزمایش و غیره) کردن 3
- (اتوبوس و کشتی و غیره) یک رفت (یا یک برگشت)
- (اداره یا موتور و غیره) کار کردن
- (اسکی) پیست 4
- (با: from و to) شامل بودن 0
- (با: up to یا down to یا over to و غیره) سفر تند و کوتاه کردن
- (به سرعت از روی چیزی) رد شدن 3
- (به شرطی که تند باشد) نهر
- (به صورت خط یا راه و غیره) ادامه داشتن
- (به طور موروثی) وجود داشتن
- (به فکر) خطور کردن 8
- (به وضع خاصی) رسیدن
- (به ویژه مشتریان) هجوم بردن (به) 0
- (بیس بال - یک امتیاز در اثر یک بار دور زمین گشتن) ران 7
- (تب) داشتن
- (جانوران) مسیر
- (جوراب بلند زنانه) نخ کش
- (خبر یا داستان و غیره) بودن 3
- (دایما) کار کردن یا جنبیدن
- (در روزنامه یا صحنه ی تئاتر و غیره) ظاهر شدن
- (در مسابقات - اول یا دوم و غیره) شدن 0
- (در مسابقه یا انتخابات و غیره) شرکت کردن
- (رنگ) دواندن
- (ریسک یا خطر) کردن
- (زمان) کشیدن
- (طبق برنامه مرتبا) رفت و آمد کردن 2
- (فلز) قالب گیری شده
- (قانون و غیره) اعتبار داشتن
- (قرض) بالا آوردن
- (قیمت یا اندازه و غیره) بودن
- (ماهی - در جهت معینی) شنا کردن
- (محاصره وغیره را) شکستن
- (معمولا با: to) مراجعه کردن (به)
- (معمولا با: with) معاشر بودن (با)
- (موتور اتومبیل و غیره را) درجا به کار انداختن (to idle هم می گویند)
- (هواپیما - برای تیراندازی یا بمباران) شیرجه رفتن
- (پارچه) رنگ پس دادن
- (پیش کسی یا چیزی) رفتن
- (کالا یا مردم وغیره) نوع معمولی
- (کامپیوتر) رانش
- (کشتی و اتوبوس و غیره) حمل کردن
- (کشتی یا اتومبیل و غیره) خوردن به 2
- آب شدن و جاری شدن 0
- آب شده 0
- آزادی رفت و آمد یا ورود و خروج یا استفاده 6
- اجرا کردن
- اجرا کردن (برنامه) 9
- اداره کردن 2
- از ارتفاع کاستن
- با فشار وارد کردن یا عبور دادن 1
- بازده ماشین (در این مدت) 2
- بالا رفتن
- برخوردن 1
- بردن 9
- بند نیامدن 6
- به خود هموار کردن 5
- به سرعت حرکت کردن
- به قوت قانونی باقی ماندن 6
- به هدف نزدیک شدن 8
- به چاک زدن
- به کار افتادن یا انداختن 7
- تر بودن
- تمایل داشتن 8
- تند رفتن
- جاری کردن یا بودن 9
- جریان داشتن
- خزیدن 5
- خلاص کار کردن 7
- داشتن 4
- دام بلا
- دررفتگی پیدا کردن 8
- دوره 9
- ذوب شده
- راه 5
- رخ دادن پی درپی
- رد شدن
- روان بودن
- روانی 8
- رودچه 1
- ریخته گری
- ریخته گری شده
- زبانزد بودن 4
- زود رفتن و آمدن
- سرایت کردن 1
- سرشار بودن
- سفر 7
- شایع بودن
- شرکت دادن
- عبور کردن 6
- عمل دویدن
- فرار کردن
- فراوان بودن 7
- قاچاق حمل کردن 0
- قاچاق کردن
- لبریز بودن 2
- مدت کار کردن موتور و غیره
- مسابقه ی دو 6
- مهاجرت کردن
- نامزد (انتخابات و غیره) بودن یا کردن
- نخ کش شدن
- نمایش (دهی) 5
- نوع 3
- هرز کار کردن
- چاپ کردن
- چکه کردن
- کردن 4
- کشیدن 9
- کوچ 1
- گام های تند 5
- گذشتن 4
- گرایش داشتن
- گم شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " RUN " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Run
-
دور گردش کار
-
چرخه عملیاتی – اداره کردن- اجرا
تصاویر با "RUN"
عباراتی شبیه به "RUN" با ترجمه به فارسی
-
خطای زمان اجرا
-
(فوتبال امریکایی - دویدن و رد شدن حامل توپ از یکی از دو جناح دفاعی حریف) جناح شکنی · (مجازی - کوشش برای گریز ازمقررات پوچ اداری یا کار شکنی و غیره) میانبر زدن
-
دو صحرانوردی
-
قمار کردن
-
در حال دویدن 8 · پشت سرهم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن