ترجمه "Reflex" به فارسی
بازتاب, واکنش, رفلکس بهترین ترجمه های "Reflex" به فارسی هستند.
-
بازتاب
though in reality half what he saw there was no more than the reflex of his own inclinations.
گرچه بر استی آنچه میدید تنها بازتاب تمایلات خویش بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Reflex " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
An automatic response to a simple stimulus which does not require mental processing. [..]
-
واکنش
nounI sit down immediately. It's a reflex of wire walkers.
من ناگهان نشستم. این واکنش بندباز ها تحت این شرایط است.
-
رفلکس
An automatic response to a stimulus beginning with a nerve impulse from a receptor and ending with the action of an effector such as a gland or a muscle. Signaling never reaches a level of consciousness
It's this brain which makes this reflex.
این مغز این رفلکس را ایجاد می کند.
-
بازتاب
nounthough in reality half what he saw there was no more than the reflex of his own inclinations.
گرچه بر استی آنچه میدید تنها بازتاب تمایلات خویش بود.
-
ترجمه های کمتر
- بازتابی
- واکنشی
- بازتابشی
- وارون
- انعکاسی
- انعکاس
- بازتابه
- خماندن
- نوربازتابیده
- معکوس
- (به ویژه نور) بازتاب
- (جمع) فرزی
- (رادیو) دوکاره 0
- (زاویه ی بیش از 081 درجه) گوشه ی باز (رجوع شود به تصویر : angle)
- (زیست شناسی) پس کنش
- (هندسه) زاویه ی مقعر
- باز رخشش
- بازتاب کنش (مثل عطسه)
- برگشته
- حرکت غیر ارادی
- خمیده به عقب
- رنگ بازتابشی
- سرعت عمل
- عکس العمل
- عکس بازتابشی
- فرتور باز تاب شده
- وارون کردن
- پس تافتی
- پس خمیده
- کج کردن
عباراتی شبیه به "Reflex" با ترجمه به فارسی
-
بازتاب · واکنش
-
رفلکسهای نوزادی
-
انعکاس پذیر · باز گرد · قابل انعکاس · منعکس شونده
-
بازتاب · واکنش
-
بازتاب · واکنش
-
رابطه بازتابی
-
واکنش شیرجه پستانداران
-
دوربین دولنزی بازتابی