ترجمه "Region" به فارسی

منطقه, بوم, ولایت بهترین ترجمه های "Region" به فارسی هستند.

Region
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منطقه

    noun

    I'd want to go to western Maine, what they called the Lakes Region.

    میخ وام برم به قسمت غربی ایالت، دریاچهها میگن همونجایی که بهش منطقه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Region " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

region noun دستور زبان

Any considerable and connected part of a space or surface; specifically, a tract of land or sea of considerable but indefinite extent; a country; a district; in a broad sense, a place without special reference to location or extent but viewed as an entity for geographical, social or cultural reasons. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بوم

    noun
  • ولایت

    noun

    an administrative subdivision

    a figure and picture such as had not been seen in those regions for many a long day.

    چه، سالها بود که وی کسی را با چنین وضع و شکل و هیبت در ولایت ندیده بود.

  • منطقه

    noun

    We use that name to celebrate peace in the region and in the planet.

    ما این اسم را برای گرامیداشت صلح در منطقه و دنیا انتخاب کردیم.

  • ترجمه های کمتر

    • سرزمین
    • بخش
    • کشور
    • قلمرو
    • زمین
    • سرزمين
    • فضا
    • ناحیه
    • اقلیم
    • دیار
    • ایالت
    • زیستگاه
    • لایه
    • (ایتالیا و روسیه و غیره) استان
    • (جانور یا گیاه) قلمرو
    • (علم و هنر) زمینه
    • بخشی از اندام یا بدن
    • زیست زمین
    • قلمرو سلطان
    • هر یک از سطوح جو یا اقیانوس

عباراتی شبیه به "Region" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Region" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه