ترجمه "Requisite" به فارسی
لازم، ضروری, لازمه, شرط لازم بهترین ترجمه های "Requisite" به فارسی هستند.
Requisite
-
لازم، ضروری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Requisite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
requisite
adjective
noun
دستور زبان
essential, required, indispensable [..]
-
لازمه
adjective noun -
شرط لازم
adjective noun -
لازم
adjectiveEven in the matter of turnovers, good sense and art are requisite.
در خوشاب هم سلیقه خوب و هنر لازم است.
-
ترجمه های کمتر
- بایا
- نیازین
- بایسته
- ضرورت
- لزوم
- مورد نیاز
- چیز ضروری
- چیز مورد نیاز
عباراتی شبیه به "Requisite" با ترجمه به فارسی
-
فرم درخواست کالا از انبار
-
ضرورت · لزوم
-
(به زور یا بنا به اختیارات محوله) گرفتن · (جمع) شرایط لازم · (نادر) مطالبه کردن · الزام · بایستگی · به کارگیری · تصاحب کردن · تقاضا · تقاضا کردن · تقاضانامه · خواستار شدن · خواسته · درخواست · درخواست استرداد مجرم (از کشور دیگر) · درخواست رسمی (طبق اختیارات محوله یا حق و غیره) · درخواست کتبی (و رسمی کردن) · درخواستنامه · دستور کتبی · سخره · مصادره کردن · مورد نیاز · پیش نیاز
-
دفتر روزنامه درخواست مواد کارخانه
-
درخواست تسهیلات
-
درخواست مواد بیش از مقدار استاندارد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن