ترجمه "Reset" به فارسی

تنظیم مجدد, بازآرایی, بازنشاندن بهترین ترجمه های "Reset" به فارسی هستند.

Reset noun دستور زبان

(Should we delete (+) this sense?) A button that resets a device, often a computer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنظیم مجدد

    An option in Call Timers that allows the user to clear the accumulated time displayed by the Recent Calls timer.

    It just needs resetting.

    این فقط نیاز به تنظیم مجدد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Reset " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

reset verb noun دستور زبان

To set back to the initial state. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازآرایی

  • بازنشاندن

    To archive the transaction history of a computer running FlexGo technology in the Provisioning Server database, and then register the computer, starting a new transaction history.

  • بازچینی

  • ترجمه های کمتر

    • جااندازی
    • (استخوان و غیره) جا انداختن
    • (ساعت) دوباره واداشتن
    • از نو آراستن
    • تنظیم مجدد
    • دستگاه تنظیم یا آرایش مجدد
    • دوباره تنظیم کردن
    • دوباره مرتب کردن
    • دوباره میزان کردن
    • دوباره چیدن
    • رجوع شود به set بعلاوه ی -re
    • مرتب سازی مجدد
    • هر چیزی که دوباره مرتب شده باشد
    • گیاه دوباره کاشته شده

تصاویر با "Reset"

عباراتی شبیه به "Reset" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Reset" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه