ترجمه "Satisfy" به فارسی
ارضا, قانع کردن, خرسند کردن بهترین ترجمه های "Satisfy" به فارسی هستند.
Satisfy
-
ارضا
All this was fed to the beast, and it was satisfied.
همه اینها به خورد هیولا داده شد و او را ارضا کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Satisfy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
satisfy
verb
دستور زبان
To do enough; to meet (needs); to fulfill (wishes, requirements). [..]
-
قانع کردن
verbto meet needs, to fulfill
Mrs. Bulstrode was not satisfied with this answer.
این پاسخ، خانم بولست رود را قانع نکرد.
-
خرسند کردن
verb -
خشنود کردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- راضی کردن
- پذیراندن
- قبولاندن
- (شرایط یا الزامات چیزی را) برآوردن
- (قوانین و مقررات و تعمدات وغیره) تن دردادن
- (وام و منت و غیره) پس دادن
- اجرا کردن
- ادا کردن
- ارضا کردن
- از شک (یا واهمه یا وحشت و غیره) درآوردن
- انجام دادن
- بازپرداخت کردن
- برآورده كردن
- برطرف کردن
- بسنده بودن
- تاوان دادن
- تلافی کردن
- جبران کردن
- خشنودگر بودن
- رضایت بخش بودن
- رفع کردن
- غرامت دادن
- متقاعد کردن
- مجاب کردن
- مفتخر کردن
- پاداش دادن
- پیروی کردن
- کافی بودن
- گره گشایی کردن
عباراتی شبیه به "Satisfy" با ترجمه به فارسی
-
از خود راضی · ازخودراضی · خود بین · خود خوشنود · سرافراز از خود (معمولا به خطا) · عشرت طلب
-
محدودیت تماس(برخورد) واحد را جبران میکند
-
خشنود سازنده ی خود شخص · خود راضی ساز
-
mesdagh
-
خرسند · خشنود · خوشنود · راضی · سیر · قانع · متقاعد
-
راضی شو · راضی کردنی · قانع شو · متقاعد شدنی
-
مسئله صدقپذیری دودویی
-
خرسند · خشنود · خوشنود · راضی · سیر · قانع · متقاعد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن