ترجمه "Skin" به فارسی

پوست, پوست, پوست کندن بهترین ترجمه های "Skin" به فارسی هستند.

Skin

Skin (musician)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوست

    noun

    Tom has a thick skin.

    تام یک پوست کلفت دارد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Skin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

skin verb noun دستور زبان

(uncountable) The outer protective layer of the body of any animal, including of a human. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوست

    noun

    outer covering of the body of a person or animal [..]

    Tom has a thick skin.

    تام یک پوست کلفت دارد.

  • پوست کندن

    verb noun

    to remove the skin of

    There's more than one way to skin a cat.

    براي پوست کندن گربه راه هاي بيشتري هم هست.

  • پوسته

    noun

    congealed layer on the surface of a liquid

    So the mathematics for the adjoining skins is very similar to what we need for the new one.

    و ریاضیاتی که ما برای پوسته های مجاور نیاز داریم خیلی شبیه اونیه که برای اولی داشتیم.

  • ترجمه های کمتر

    • چرم
    • خراشیدن
    • جلد
    • پوست میوه
    • پوستی
    • مشک
    • کندن
    • لایه
    • پوستین
    • جلدی
    • لختی
    • روکش
    • pust
    • تسوپ
    • خیک
    • رولایه
    • سرشیر
    • ميانپوست
    • پينه
    • روبند
    • جدار
    • خلال
    • رویه
    • (امریکا - خودمانی) یک دلار 0
    • (امریکا - عامیانه - به ویژه ارکستر جاز) طبل و دمبک
    • (امریکا - عامیانه) وابسته به برهنگی
    • (با: by یا through) به سختی رد شدن (از میان چیزی)
    • (خودمانی) جامه یا کفش کندن 3
    • (در اثر افتادن و غیره) پوست خود را خراشاندن یا کندن
    • (زخم و غیره) پوست درآوردن
    • (عامیانه - با: up یا down) بالا رفتن
    • (عامیانه) سخت نکوهش کردن
    • (عامیانه) گوش کسی را بریدن
    • (گاو یا قاطر و غیره) سکه زدن
    • التیام یافتن 2
    • به سختی موفق شدن 9
    • تخته پوست
    • دیواره ی برونی
    • راندن 7
    • روپوست جانوري
    • سازهای ضربی
    • عکس لختی
    • لایه زیرین پوست
    • نرده چوبی
    • وابسته به پوست
    • ورآمدن 4
    • پایین رفتن (معمولا چهاردست و پا) 8
    • پوست جانور (به ویژه حیوان کوچکتر مانند گوسفند و روباه)
    • پوست خام
    • پوست سبزی
    • پوست کالباس یا سوسیس
    • پوست کردن
    • پوست کسی را کندن 6
    • پوسته ی غلات
    • پوشش اندام
    • کلاه سر کسی گذاشتن 5
    • کندن 1

تصاویر با "Skin"

عباراتی شبیه به "Skin" با ترجمه به فارسی

  • پوستها · پوستها (فراورده عملآوریشده جانوری) · چرمها و پوستها
  • سرطان پوست
  • آبدانه
  • جانوران تولیدکننده پوست
  • به عمق پوست · تازیر پوست · سطحی · کم عمق · کم مایه
  • آلوپسي · اگزانتم · بیماریهای پوست · درماتوز · دیسکراتوز · سبوره · سلوليت · كراتوز · كهير · پمفيگوس · پمفيگوس فولياسئوس · پوستپزشكي
  • (امریکا- خودمانی) مواد مخدر تزریق کردن
  • پیوند پوست
اضافه کردن

ترجمه های "Skin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه